به گزارش روابط عمومی حوزه هنری انقلاب اسلامی، سیصد و هشتادمین محفل «شب خاطره»، پنجشنبه، یکم مردادماه ۱۴۰۵ با روایتگویی امدادگران هلال احمر از جنگ رمضان در تالار سوره حوزه هنری برگزار شد.
این محفل با رونمایی کتاب «بارقه»، همراه بود و امید اشکی، میلاد صمیمی، صادق قره گزلو راویان اصلی این محفل خاطرهگویی بودند.
میلاد صمیمی، امدادگر هلال احمر، در ابتدا به روایتی از پدرش در دوران جنگ تحمیلی اشاره کرد و گفت: شهید چمران به ما گفت هر تجهیزاتی دارید، خودتان را به سوسنگرد برسانید؛ شهر داشت سقوط میکرد. شرایط بسیار پیچیده بود، اما غیرت و شجاعت رزمندگان مانع از سقوط شد. با ستاد جنگهای نامنظم به سمت سوسنگرد حرکت کردیم.
صمیمی در ادامه، افزود: در مسیر، به سمت ما شلیک شد. نفر کنار دستم تیر خورد و من شوکه شدم. با وجود خطر، به حرکت ادامه دادیم. خودم را به خودروهای دیگر رساندم تا ببینم کسی زنده مانده است یا نه. لحظات سختی بود؛ ماشینها را گشتم، اما همه شهید شده بودند. در میان دود، دیدم یک نفر توانسته نجات پیدا کند.

او با توصیف لحظات بحرانی افزود: در آماج حمله دشمن بودم. سینه خیز حرکت کردم و چند متری از صحنه دور شدم. احساس سوزش شدیدی در کف پا داشتم؛ از پوتینم خون میریخت و پایم تیر خورده بود. اضطرابم بیشتر شد. آنقدر سینه خیز رفتم که دیگر توانی نداشتم. وقتی به بیخالی رسیدم، فضا برایم عوض شد و نوری عظیم در آسمان دیدم؛ فرشتگانی با پرچمهایی که دسته جمعی بیشتر میشدند. جنگ را فراموش کرده بودم و مات و مبهوت آن پرچمها شدم.
این امدادگر در ادامه گفت: صدای جیپ عراقیها را شنیدم. نفسم را حبس کردم. یکی از آنها با پوتین مرا کنار زد و با لهجهٔ اصفهانی گفت: این که صمیمی است!

صمیمی در بخش دیگری از سخنانش به عملیات امداد و نجات در منطقهٔ فشم اشاره کرد و گفت: روز دوم وارد فشم شدیم. بوی خون و باروت همهجا پیچیده بود. آشپزخانهٔ یک منزل که همیشه نماد زندگیست، این بار فقط بوی مرگ میداد.
او ادامه داد: وقتی پای یک بچه را آنجا پیدا کردم، دیگر نتوانستم خودم را کنترل کنم و گریه کردم؛ در حالی که ما امدادگران معمولاً در چنین شرایطی گریه نمیکنیم. جگرمان تکه تکه شد، اما محکم ایستادیم و اعضای خانوادهها را جمع کردیم.
در ادامه نیز، چند تن از امدادگران هلال احمر به همراه سگهای زندهیاب، به روایت خاطراتی از نقش و عملکرد این سگها در عملیاتها پرداختند.

در ادامه سیصد و هشتادمین محفل «شب خاطره»، صادق قرهگزلو، امدادگر هلال احمر و دومین راوی این نشست، گفت: ما اینجا آمدیم تا سند جنایت دشمنان شیعیان ایرانی را روایت کنیم. کشتار مردم غزه و لبنان را شنیدیم و دیدیم، اما اکنون این فاجعه بر سر مردم شریف ایران افتاده است.
او افزود: لطف خدا بود که وارد عرصه هلال احمر شدم و آموزشهای امداد و نجات را دیدم؛ اما ای کاش شخصیت صادق نبودم؛ صادقی که سالها صحنههای دردناک و تلخی را نظاره کرده است. تصاویری که پخش شد، حاصل یک حرکت خودجوش بود؛ ما این صحنهها را برای تربیت نسل آینده و آموزش ثبت کردیم، همانطور که پیشینیان من را تربیت و آموزش دادند.
قرهگزلو با اشاره به فضای پس از جنگ رمضان ادامه داد: حدود یک ماه از جنگ گذشته بود که رسانههای صهیونیستی ادعا کردند کودکان را نکشتهاند و تنها به نظامیان حمله کردهاند. اما پس از انتشار فیلمی که روابط عمومی هلال احمر تهیه کرد، فضای مجازی پر از تصاویر امداد و نجات ما شد. صحنههایی که میدیدیم بسیار دلخراش بود؛ ما نمیدانستیم روابط عمومی آن فیلم را بهطور گسترده منتشر خواهد کرد، تا جایی که رسانههای بینالمللی نیز آن را بازنشر دادند.
او در ادامه به عملیات جستوجو با سگهای زندهیاب اشاره کرد و گفت: پیکر یک بانوی عزیز را در دو واحد کناری پیدا کردیم. با کمک سگ زندهیاب به کف زمین رسیدیم. ساختمان را تخلیه کردیم و سگ دوباره علامت داد؛ سهبار این روند تکرار شد. در تلاش نهایی، سگ با پوزه و پنجههایش شروع به کندن کرد و پیکر آن زن را یافت. او ناموس ما بود. بلافاصله پتویی روی پیکر انداختیم تا حرمتش حفظ شود. بهجرئت میگویم شرف این سگهای زندهیاب بسیار بالاتر از برخی وطنفروشهاست.

قرهگزلو در پایان، گفت: علیرغم همه خاطرات تلخ از شهادت عزیزان، نجاتهای بزرگی هم داشتیم. بزرگترین عملیات امداد و نجات ما وقتی رخ داد که در منطقهٔ رسالت، بهگونهای معجزهآسا، سه عضو از یک خانواده را در طبقهٔ ششم یک ساختمان، زنده بیرون کشیدیم.
در پایان این برنامه نیز از کتاب «بارقه»، روایت مجاهدت امدادگران هلال احمر در جنگ رمضان، رونمایی شد.
نظر شما